محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1228

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از مقاومت طائف مغرور شده‌اند . عروه گفت : « اى پيمبر خدا ، مرا از چشمان خويش بيشتر دوست دارند . » و چنان بود كه وى محبوب و مطاع قوم خويش بود و رفت تا آنها را به اسلام دعوت كند ، و اميد داشت كه به سبب حرمتى كه داشت مخالفت وى نكنند ، و چون از بالا خانه خويش كسانرا به اسلام خواند و دين خود را آشكار كرد ، از هر سو به او تير انداختند و تيرى به دو رسيد و كشته شد . به پندار بنى مالك قاتل عروه يكى از آنها بود كه اوس بن عوف نام داشت و قبايل هم پيمان پنداشتند يكى از آنها از طايفهء بنى عتاب به نام وهب بن جابر او را كشته است . به عروه گفتند : « در باره خونبهاى خويش چه گويى ؟ » گفت : « اين كرامت و شهادت است كه خدا به من داده است و من نيز چون شهيدانى هستم كه همراه پيمبر ، وقتى اينجا بود ، كشته شدند ، مرا نيز با آنها به خاك سپاريد . » و چنان كردند . گويند : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفته بود كه وى همانند رسول شهيدى است كه در سورهء يس از او ياد شده است . در همين سال فرستادگان طائف پيش پيمبر آمدند ، گويند : اين به ماه رمضان بود . محمد بن اسحاق گويد : چند ماه پس از كشته شدن عروة بن مسعود طائفيان با همديگر سخن كردند كه تاب جنگ با عربان اطراف خويش ندارند و بيعت كردند و اسلام آوردند . يعقوب بن عتبة بن مغيره گويد : عمرو بن اميهء علاجى از عبد ياليل بن عمرو ، بريده بود كه بدى در ميان رفته بود ، عمرو كه از زرنگترين مردم عرب بود روزى به خانهء عبد ياليل رفت و پيغام داد كه عمرو بن اميه مىگويد : « پيش من آى . »